|
این وبلاگ در مورد این است که فقط با اعتصام به حبل ولایت می توان میان مسلمانان اتحاد ایجاد کرد
|
قطعا خداوند غضبناک می شود به غضب فاطمه و راضی می شود به رضایت فاطمه
آیا تا کنون راجع به ظلم هایی که بر حقیقت مظلومۀ عالم یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها رخ
داده تحقیقی نموده اید؟
چندی است که بعضی افراد جاهل و نادان می خواهند کیفیت شهادت حضرت زهرا سلام الله
علیها را مخدوش کنند و این چنین ابراز کنند که شهادت حضرت زهرا ساختۀ دست تشیّع است و
از روی بغض نسبت به غاصبین حق خلافت حضرت علی علیه السلام ساخته شده است به این
امید که این شبۀواهی بی اساس تبدیل به ضربه ای به اعتقادات تشیّع نگردد لذا در تحقیق حاضر
کیفیت گزارش لحظه به لحظۀ شهادت حضرت زهرا را از دیدگاه روایات و کتب معتبر خود
اهل سنت بررسی می کنیم همچنین به علت عدم امکان در این تحقیق فقط به جزئیات حادثه بسنده
شده است والا هیچ قلمی توان بیان حقیقی شهادت حضرت زهرا را ندارد و آن مردمان جاهل باید
بدانند که نور اهل بیت همانند نور خداوند خاموش شدنی نیست.(یریدون لیطفؤ نورالله بافواههم
ولله مطم نوره ولو کره الکافرون)سوره صف آیه 8
چراغی را که ایزد برفروزد هر آنکس پف کند ریشش بسوزد
تهدید خلیفۀ دوم به آتش زدن خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها
(جاء عمر الا بیت فاطمه فی رجال من انصار و نفر قلیل من مهاجرین فقال: والذی نفسی بیده
لتخرجن الی بیع اولا حرقن البیت علیکم)
عمرلعنت الله علیه به همراه تعدادی از انصار و اندکی از مهاجرین به خانۀ فاطمه آمد و گفت:
قسم به آنکه جانم به دست اوست یا برای بیعت خارج می شوی یا خانه را بر سر شما می
سوزانم.(از کتاب شرح ابن ابی الحدید ج 6 ،ص48 – مروج الذهب مسعودی ج 2 ،ص100 –
تاریخ طبری ج3، ص202)
هجوم به خانۀ فاطمه سلام الله علیها
(وبلغ ابابکر و عمر لعنت الله علیهما إن جماعت من المهاجرین و الانصار فقد اجتمعوا مع علی بن
ابی طالب فی منزل فاطمه بنت رسول الله فاتوا فی الجماعت حتی حجموا الی دار)
به ابابکر و عمر لعنت الله علیهما خبر رسید که تعدادی از مهاجرین همراه علی بن ابی طالب در
خانۀ فاطمه جمع شده اند پس همراه عده ای آمدند و به خانه هجوم آوردند.(از کتا تاریخ یعقوبی
ج2 ،ص126 – از سقیفه جوهری ج 1 ،ص 72 – تاریخ الاسلام الذهبی ج 3 ، ص 117)
آتش زدن درب خانه
فوجهوا الی منزله فهجموا علیه و احرقوا بلبه و استخرجوه منه کرها)
پس راه خانه علی را در پیش گرفتند و به او یورش بردند درب خانه اش را آتش زدند و او را به
زور بیرون کشیدند) (از کتاب اثبات الوصیله ج 1، ص 155)
فشار بین درب و دیوار به اعتراف عمر لعنت الله علیه
(فرکلت الباب و قد الصقت احشاء ها بالباب تترسه و سمعتها و قد صرخت صرخه حسبتها قد
جعلت اعلی المدینه اسفها)
در حالی که او (حضرت زهرا) سینه خود را به درب چسبانده و خودرا به پشت درب پوشانده
بود با لکد محکم به درب خانه زدم و شنیدم فریادی کشید که گمان کردم شهر مدینه زیرو رو شد)
(از کتاب شرح نهج البلاغه ج 2، ص60 – اثبات الوسیله ج 2 ، ص 346 – بلاذری ج 1 ص
289)
میخ در
(و لما جائت فاطمه خلف الباب لترد عمر لعنت الله علیه و حزبه عصر فاطمه بین الحائط و الباب
عصره شدیده قاسیه حتی اسقلت جنینها و نبت مسمار الباب فی صدرها)
وقتی حضرت فاطمه سلام الله علیها پشت در آمد تا عمر لعنت الله علیه و حزبش را برگرداند
عمر لعنت الله علیه فاطمه سلام الله علیها بین در و دیوار به شدت فشار داد تا فرزندش سقط شد و
میخ در به سینۀ زهرا سلام الله علیها فرو رفت)از کتاب موتمر علما بغداد ج 1، ص 135 –
المیزان الاعتدال ج 1، ص 139
داخل شدن به منزل بدون اجازه
(عن عمرو بن ابی المقدم قال و هی لا تشک ان لا یدخل علیها الا باذنها فضرب عمر لهنت الله
علیها الباب برجله فکسره و کان من سعف ثم دخلوا)
عمرابن ابی المقدام نقل می کند او (حضرت زهرا) شک نداشت که بدون اجازه اش کسی وارد
نخواهد شد پس عمر لکدی به درب خانه زد و آن را شکست سپس وارد خانه شد. از کتاب
الامامه و السیاسه ج 1، ص 24 – تاریخ طبری ج 3 ص 430 – السقیفه و فدک ج 1، ص 73
سیلی زدن
(قالت فاطمه: فضر بنی بیده حتی انتثر قرطی من اذنی)
حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند: عمر لعنت الله علیه چنان به صورتم سیلی زد که گشواره
ام کنده شد. از کتاب الهدایه الکبری ج 1، ص 178- لسان المیزان(مشابه همین تعبیر) ج 1، ص
268
لگد زدن
(ان عمر رفس فاطمه حتی اسقطت بمحسن)
عمر لعنت الله علیه با لگد به فاطمه کوبید که به این جهت محسن را سقط کرد. از کتاب میزان
الاعتدال ج 1، ص 139 – لسان المیزان ج 1، ص 268
تازیانه زدن
(فالتفت عمر لعنت الله علیه الی من حوله و قال: اضربوا فاطمه فانهالت السیاط علی حبیه رسول
الله)
عمر لعنت الله علیه به اطرافیانش رو کرد و گفت فاطمه را بزنید پس تازیانه ها بر حبیبه رسول
خدا فرود آمد. از کتاب موتمر علمای بغداد ج 1، ص 135
اعتراض به گریه های فاطمه زهرا(س)
(واجتمع شیوخ اهل المدینه و اقبلوا الی امیرالمومنین علی فقالوا له یا اباالحسن ان فاطمه تبکی
الیل و النهار فلا احد منا یتهنا بالنوم فی الیل علی فرشنا و لا باالنهار لنا قرار علی اشغلنا و طلب
معایشنا و ان نخبرک ان تسالها اما ان تبکی لیلا و نهارا)
بزرگان مدینه جمع شدند و نزد امیر مومنان رفتند پس گفتند ای ابالحسن همانا فاطمه سلام الله
علیها روز و شب گریه می کند پس هیچ کس از ما شب در رختخواب آرامش ندارد و در روز
برای کار و طلب معاش قرار ندارد پس ما به تو می گوییم تا از او بخواهی که یا روز گریه کند
یا شب. از کتاب مناقب آل ابیطالب ج 3، ص 104 – الحدائق الناظره ج 4، ص 162
کندن درختی که سایبان آن حضرت در بقیع بود
(قال السید شرف الدین)(و خروجها بولدیها فی لمه من نسائها الی البقیع یندبن رسول الله فی ظل
اراکه کانت هناک فلما قطعت بنی لها بیتا فی البقیع تاوی الیه للنیاحه یدعی بیت الاحزان)
امام شرف الدین می گوید: او حضرت زهرا سلام الله علیها و دو فرزندش و عده ای از زنان در
بقیع زیر درختچه ای در فراق رسول خدا نوحه سرایی می کردند چون آن درخچه را قطع
کردند علی علیه السلام برای فاطمه سلام الله علیها خانه ای در بقیع ساخت که برای نوحه سرایی
در آن ماوی می گرفت این خانه همان بیت الاحزان نامیده شد. از کتاب وفاء الوفا ج 3، ص
918
توضیحی درباره بیت الاحزان:پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه
سلام الله علیها شبانه روز گریان بودند لذا اهل مدینه از گریه های حضرت زهرا سلام الله علیها
به امیرالمومنین علیه السلام شکایت کردند پس حضرت علی علیه السلام هم بیرون مدینه در بقیع
خانه ای ساختند که بیت الاحزان نامیده شد.
غصب فدک
(ان فاطمه بنت ارسلت الی ابی بکر لعنت الله علیه تساله میراثها من رسول الله مما افاء الله علیه
بالمدینه و فدک و ما بقی من خمس خیبر فابی ابوبکر ان یدفع الی فاطمه منها شیئا).
همانا دختر رسول خدا فردی را نزد ابوبکرلعنت الله علیه فرستاد و میراث از رسول خدا که
شامل فی مدینه و فدک و ما بقی خمس خیبر بود را از او طلب کرد اما ابوبکر لعنت الله علیه از
اینکه چیزی از این اموال را به وی پس دهد خودداری کرد. از کتاب مسند احمد بن حنبل ج 1،
ص 9 – صحیح بخاری ج5، ص 82 – صحیح مسلم ج5 ، ص 103
پاره کردن قباله فدک در کوچه های بنی هاشم
(اخذ عمر الکتاب منها قهرا و بصق فیه و خرقه فقالت علیها السلام بقرت کتابی بقر الله بطنک)
عمر لعنت الله علیه نامه فدک را از حضرت زهرا سلام الله علیه به زور گرفت بعد آب دهان بر
روی آن انداخته و آن را پاره کرد پس حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمود خداوند شکمت را
پاره کند چنانکه نامه مرا پاره کردی . از کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 16، ص
274 – السیره الحلبیه ج 3، ص 362
«بر عمر لعنت بر آل محمد صلوات»

آن شب مدینه خنده زنان ناز می فروخت گل بوسه می خرید ولی باز می فروخت
آن شب فضا ستاره به تصویر می کشید عکسی ز ما خامۀ تقدیر می کشد
آن شب به لاله گفت شقایق بهار شد از مقدم بهار جهان لاله زار شد
آن شب به یاسمن گل مریم پیام داد سوسن به دست یاس صمیمانه جام داد
آن شب به کوچه های مدینه صفا نشست سیمرغ بخت بر سر بام دعا نشست
آن شب طلوع فجر به مولا نوید داد بر او نوید آمدن روز عید داد
آن شب شراب عشق به ساقر نشسته بود ساقی کنار بستر کوثر نشسته بود
آن شب به روی فاطمه واشد دری دگر شد جلوه گر ز دامن او اختری دگر
آن شب امین وحی به احمد سلام کرد بعد از سلام آگهش از این پیام کرد
کای یکه تاز زعالم هستی مبارک است امشب که شام ز شأن نزول تبارک است
امشب خدا به فاطمه ات داده دختری دختر نگو به مرتبه زهرای دیگری
زیبنده بهر او ز خدا نام زینب است زیرا که عشق تشنه لب نام زینب است
او را ببوس بوسۀ او مهر ابروست نقش لبش همایشی از بوسۀ گلوست
او شاهکار خامۀ گل بیز سرمدیست آیینۀ دار مکتب ناب محمدی ایست
نقش ور به رنگ بلا من کشیده ام او را برای خون خدا آفریده ام
قنداقه اش گرفت نبی تا که روی دست از آبشار دیدۀ او گل به گل نشست
از بهر درک قیمت فیض حضور اشک از جام دیده ریخت به دستش بلور اشک
زینب به روی دست علی اشک می فروخت با اشک خود به مادر خود رشک می فروخت
او را حسن گرفت ولی باز گریه کرد کز گریه اش رسول سرفراز گریه کرد
آمد حسین بر رخ او فتح باب شد از دیدگاه زینب او ترک خواب کرد
در حیرتم چه گفت برادر به خواهرش کز گریه شد خموش ز دست برادرش
محو خدای عشق شد و عشق زنده شد از فیض عشق گریه مبدل به خنده شد
حسن فرح بخشیان(ژولیده نیشابوری)
منصور، خلیفۀ ظالم عباسی ، جمعی را مأمور کرده بود که هرکس به خدمت امام صادق علیه
السلام رود یک مثقال طلا از او جریمه بستاند. و هرکس نزد ابوحنیفه برود یک مثقال طلا به او
پاداش دهند.
روزی شخصی به قصد دیدار با امام صادق علیه السلام از خانه بیرون آمده قدم در راه نهاد چون
به مسیری که راه خانه امام علیه السلام در آن بوده و خانۀ ابوحنیفه نیز از آنجا جدا می شد
رسید با خود گفت : چگونه به خانۀ امام صادق علیه السلام بروم در حالیکه آرزوی من است امّا
در آن آزار و اذیت و جریمه است. پس به خانۀ ابوحنیفه می روم که در آن جایزه و پاداش است.
لذا شیطان بر او غالب شد تا نزدیک خانۀ ابوحنیفه رفت امّا دوباره با خود گفت: چگونه دین خود
را به دنیا بفروشم و ننگ و عار نصیب خود کنم. لذا بازگشت و نزدیک خانۀ امام صادق علیه
السلام شد. امّا دوباره شیطان او را وسوسه کرد و به طرف خانۀ ابوحنیفه بازگشت تا چند بار این
عمل تکرار شد تا عاقبت به همراهی توفیق الهی به خدمت امام صادق علیه السلام نائل گردید.
چون حضرت او را دید تبسم کردند و فرمودند:«إن فَعَلَت، فَعَلَت.» یعنی:«اگرمادرت آن کار را
می کرد، تو هم این کار (انصراف از دیدار ما و دیدار ابوحنیفه) را می کردی . آن مرد از این
سخن امام علیه السلام متعجب شد و به خانه برگشت و واقعه را با مادرش مطرح کرد و حقیقت
قضیه را از او خواستار شد . مادرش راضی به بیان آن سرّ نمی شد و می گفت: در مدت عمر
خود هرگز کار ناشایستی نکرده ام. پسر گفت: به خدا قسم! سخن امام هرگز دروغ نیست. لذا
در خواهش خود از مادر اصرار و پافشاری بیشتر کرد تا این که مادر چاره ای جز بیان حقیقت
راهی ندید و گفت : پدرت چون مرا به تزویج خود درآورد مدّت 8 سال در خانۀ او بودم امّا او
قادر به نزدیکی با من نبود. تا این که شبی در پشت بام خانه خوابیده بودیم؛ قوت شهوت و هوای
نفس بر من غلبه کرده بود امّا پدرت قادر به کاری نبود. از کنار پدرت برخواسته و متوجه پشت
بام دیگر شدم که غلامی خوابیده بود امّا حیا مانع شده دوباره بازگشتم باز شیطان مرا وسوسه
کرده دوباره از خود دور کردم و توبه و انابه نمودم و در کنار پدرت خوابیدم که در این حال
پدرت بیدار شد و به خواست خدا بعد از 8 سال قوّت رجولیت به او بخشیده شد و همان شب به
تو آبستن شدم و خداوند تو را به ما عنایت فرمود.»
تا تاج ولایت علی بر سرمی هر روز مرا خوشتر و نیکوترمی
شکرانۀ آن که میر دین حیدرمی از لطف خدا و منّت مادرمی
(وَ الشَّمسِ وَضُحاها*و القَمَرِ إِذا تَلاها*وَ النَّهارِ إِذا جَلّاها*وَ الَّیلِ إِذا یَغشاها) یعنی : « سوگند به
خورشید و تابشش، و سوگند به ماه وقتی که از پی آن درآید، و سوگند به روز هنگامی که زمین
را روشن سازد، و سوگند به شب وقتی که زمین را فراگیرد».
ابوبصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پیرامون تفسیر آیات فوق سؤال نمودم؛ حضرت فرمود:
مقصود از«خورشید» رسول خدا صلی الله علیه و اله است که خدای عزوجل به وسیلۀ او دین
را برای مردم روشن می سازد. و مقصود از «ماه» امیرالمومنین علیه السلام است که از پی
رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و آن حضرت، دانش را به طور کامل در او دمید و مقصود
از«شب و تاریکی» پیشوایان ناحق (فلانی و فلانی و فلانی) هستند که از روی خود سری در
برابر خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستادند ، و خلافت را غضب کردند و بر مسندی
نشستند که خاندان رسالت به آن سزاوار بودند. پردۀ تاریکی را با ستم و انحراف خود بر دین خدا
پوشاندند و خداوند کار آنان را به این بیان حکایت کرده که فرمود:«سوگند به شب وقتی که زمین
را فراگیرد.» و مقصود از «روز» امام (مهدی) از نسل فاطمه سلام الله علیها است که دربارۀ
دین رسول خدا صلی الله علیه و آله از او پرسش شود و او آن را برای پرسش کننده روشن
سازد و خدای عزّوجّل این جریانات را به این شکل بیان فرموده.
ابن بکیر می گوید : با امام صادق علیه السلام در راه مکه از مدینه بودیم در منزلی به نام
«عسفان» پیاده شدیم و از کنار کوه سیاه ترسناکی که در سمت چپ جاده واقع شده بود، می
گذشتیم. به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا! چقدر این کوه ترسناک
است من در میان راه مانند این ندیدم. حضرت فرمودند: ای پسر بکیر، آیا می دانی این کوه چه
کوهی است؟
گفتم : نه ، فرمودند: کوهی است که به آن «کَمَد» گویند و بر کنار درّه های جهنم قرار دارد و در
آن قاتلین پدرم؛ (امام) حسین علیه السلام هستند.
(خداوند) آنها را به ودیعت در این کوه قرار داده ؛ در حالی که از زیر آنها آبهای جهنم، (که
عبارت باشد از) غسلین (چرک و پلیدی دوزخیان) و صدید (خون چرکین) و حمیم (آب سوزان)
جاری است (ونیز) آن چه که از چاه متعفّن و بدبوی«جوی» از گناهکاران بیرون می آید و آن
چه از «خبال و جهنم و لظی و حطمه وسقر و حمیم و هاویه و سعیر» - که درقرآن با اسامی
مختلف نام برده شده؛ (ظاهراً اسامی طبقات یا قسمت های مختلف جهنم باشد) – بیرون می آید
(از زیر آنها جاری است)
«هیچ گاه در سفرهایم از کنار این کوه نگذشته ام و توقّف نکرده ام؛ مگر اینکه «رَأَیتُهُما یَستَغیثانِ
الیَّ...» آن دو را دیده ام که به من استغاثه می کنند. من به قاتلین پدرم نگاه می کنم و به آن دو
می گویم: اینها آنچه شما (دو نفر) بنا نهادید؛ انجام دادند. شما وقتی که به حکومت رسیدید، به ما
رحم نکردید. ما را به قتل رساندید و محروم ساختید و برای کشتن ما شتاب کردید و امر
حکومت را به غیر ما اختصاص دادید، خدا رحم نکند به کسی که به شما رحم کند. جزای عاقبت
کارتان را که از پیش فرستادید، بچشید و خداوند، ستمکار به بندگان نیست. دومی تضرّع و
کوچکی اش (برای رهایی از عذاب) بیشتر است؛ چه بسا بر سر آنها می ایستم (و عذاب آنها را
نظاره می کنم) تا مقداری از حزن و اندوهی که در قلبم هست، تسلّی یابد و گاهی که آنها در آن
قرار دارند، که همان کوه«کمد» است می گذرم.
به امام صادق علیه السلام عرض کردم : فدایت شوم هنگامی که از کوه می گذری ، چه
می شنوی؟
فرمودند: صدای آن دو را که فریاد می زنند: به سوی ما بالا بیا تا با تو سخن بگوییم...و می شنوم
فریاد زننده ای از کوه فریاد می زند و به من می گوید : جواب آنها را بده و به آن دو بگو:
«اِخسَؤُا فیها...»؛ «دور شوید و با من سخن نگویید.»
راوی می گوید به حضرت عرض کردم: فدایت شوم! چه کسانی با آنها هستند؟ فرمودند: هر
فرعونی که از خداوند سرکشی نموده و خداوند اعمال او را حکایت کرده و هر کسی که به
بندگان خدا کفر را تعلیم نموده. عرضه داشتم: آنها چه کسانی هستند؟ فرمودند: مانند«بولس» که
به یهود تعلیم داد که دست (قدرت) خدا بسته است و مانند «نسطور» که به نصارا آموخت که
حضرت عیسی علیه السلام پسر خداست و به آنها گفت: خدایان سه تا هستند. (آب، ابن، روح
القدس) و مانند فرعون (زمان حضرت) موسی علیه السلام که گفت: من خدای برتر شما هستم و
مانند نمرود که گفت : اهل زمین را مقهور ساختم و هر که در آسمان بود را به قتل رسانیدم، و
مانند قاتل امیرالمومنین علیه السلام و قاتل فاطمۀ زهرا علیها السلام و محسن بن علی علیه السلام
و کشندۀ (دو امام بزرگوار) حسنین علیهما السلام. اما معاویه و عمروعاص، طمعی به خلاصی
ندارند و همراه انها تمام کسانی هستند که با ما دشمنی نمودند و دشمنان ما را بر علیه ما با زبان
و مال یاری دادند...
راوی گوید به حضرت عرض کردم: فدایت شوم، نهایت این کوه کجاست؟
فرمودند : زمین هفتم و در آن، جهنم بر روی دره ای از دره های ان است. برآن نگهبانانی است
که از ستارگان آسمان و قطرات باران و هرآن چه که در دریاها و زمین است، تعدادشان بیشتر
است هر یک از ملائکه ، به چیزی گمارده شده که بر آن (کار) پایدار است و از آن مفارقت
نمی کند.
قال الله تَبارَکَ وَ تَعالی (فَیَومَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أحَدٌ * وَ لا یُوثِقُ وَ ثَاقَهُ أحَدُ).
سلمان فارسی رضی الله عنه به فلانی (دومی) گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله درمورد
آیۀ (فوق): «در آن روز (قیامت) کسی مانند او عذاب نمی شود و کسی مانند او به بند کشیده نمی
شود» سؤال کردم.
(حضرت) فرمودند:«به درستی که آن شخص تو هستی ای فلانی»
او به سلمان گفت ساکت شو.
این شیطان (دومی) که به همراه شریک جرمش اوّلی ، طبق روایت در طبقۀ هفتم جهنّم قرار
دارد ، از همۀ شیاطین تاریخ انبیاء در کفر و عناد و دشمنی شدیدتر است و اصل و اساس تمام
زشتی ها و خباثت ها می باشد؛ لذا خداوند او را به گونه ای خاص عذاب می فرماید که حتی
احدی رامانند او عذاب نخواهد کرد.
«بر عمر لعنت بر آل محمد صلوات»
بحار الانوار جلد 6 صفحه 288
مدینه المعاجز بحرانی صفحه 105
ثواب الاعمال صدوق صفحه 218
اختصاص مفید صفحه 334
کامل الزیارات صفحه 540
گر حضرت زهرا بپذیرد زکرم خادم به حریم حضرت فیروزم

امام صادق علیه السلام فرمودند: «حُبُّ اولیاء الله والولایة لهم واجبة من اعدائهم واجبة و من
الذین ظلموا آل محمد صلی الله علیه و آله و هتکوا حجابه و أخذوا من فاطمة علیها السلام فدک،
و منعوها میراثها و غصبوها و زوجها و همّوا بإحراق بیتها و أسّسوا الظلم و غیّروا سنة رسول
الله صلی الله علیه و آله . و البرائة من الناکثین و القاسطین و المارقین واجبة و البرائة من
الأنصاب و الأزلام و أئمة الضّلال و قادة الجور کلّهم اوّلهم و آخرهم واجبة و البرائة من أشقی
الاوّلین و الاخرین شقیق عاقر ناقة ثمود قاتل امیالمومنین علیه السلام واجبة و البرائة من جمیع
قتلة أهل البیت علیهم السلام واجبة ...»
یعنی: دوستی اولیای پروردگار واجب و بیزاری جستن از دشمنان اولیای خدا نیز واجب است.
بیزاری از کسانی که به ال پیامبر صلی الله علیه و آله ظلم نمودند و نسبت به آنان پرده دری
کردند، فدک را ازحضرت فاطمه سلام الله علیها گرفتند و او را از ارث محروم داشتند و حقوق
او و همسرش را غصب نمودند و برای آتش زدن خانۀ فاطمه سلام الله علیها همت گماردند و
پایه ریزی ظلم به آنها را کردند و سنّت رسول الله صلی الله علیه و آله را تغییر دادند واجب
است. همچنین واجب است بیزاری جستن از ناکثین و قاسطین و مارقین و نیز بیزاری از تمامی
انصاب و ازلام و پیشوایان گمراهی و رهبران ظلم از ابتدا تا انتهایشان، و نیز واجب است
بیزاری از شقی ترین آولین و شقی ترین آخرین، پی کنندۀ شتر ثمود و قاتل امیرالمومنین علیه
السلام و بیزاری از تمامی قاتلان اهل بیت علیهم السلام واجب است.
«بر عمر لعنت بر آل محمد صلوات»

بدانکه در یوم شهادت آن امام مظلوم اختلاف است بعضی در هفتم ماه صفر سال پنجاهم
هجری و جمعی در بیست و هشتم آن ماه گفته اند و در مدت عمر گرامی آن جناب نیز اختلاف
است و مشهور چهل و هفت سال است چنانچه صاحب کشف الغمّه به روایت ابن خشّاب از
حضرت باقر و صادق علیهما السلام روایت کرده است که مدت عمر شریف امام حسن علیه
السلام در وقت وفات چهل و هفت سال بود و میان آن حضرت و برادرش جناب امام حسین علیه
السلام به قدر مدت حمل فاصله بود و مدت حمل امام حسین علیه السلام شش ماه بود امام حسن
علیه السلام با جد خود رسول خدا صلی الله علیه و آله هفت سال ماند و بعد از آن با حضرت
امیرالمؤمنین علیه السلام سی سال ماند و بعد از شهادت پدر بزرگوار خود ده سال زندگانی کرد
قطب راوندی ره از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت امام حسن علیه
السلام با اهل بیت خود می فرمود که من با زهر شهید خواهم شد مانند رسول خدا صلی الله علیه
و آله پرسیدند که خواهد کرد این کار را فرمود که زن من جعده دختر اشعث ابن قیس، معاویه
پنهان زهری برای او خواهد فرستاد و امر خواهد کرد او را که آن زهر را به من بخوراند گفتند
او را از خانه خود بیرون کن و از خود دور گردان فرمود که چگونه او را از خانه بیرون کنم
هنوز کاری از او واقع نشده است اگر او را بیرون کنم کسی به غیر از او مرا نخواهد کشت و
او را نزد مردم عذری خواهد بود که بی جرم وجنایت مرا اخراج کردند پس بعد از مدتی معاویه
مال بسیاری با زهر قاتلی برای جعده فرستاد و پیغام داد که اگر این زهر را به حسن بخورانی
من صد هزار درهم به تو می دهم بحباله پسر خود یزید در می آورم پس آن زن تصمیم عزم نمود
که آن حضرت را مسموم نماید روزی جناب امام حسن علیه السلام روزه بودند و روز بسیار
گرمی بود و تشنگی بر آن جناب اثر کرده و در وقت افطار بسیار تشنه بودند آن زن شربت
شیری از برای آن حضرت آورد و آن زهر را داخل در آن کرده بود و به آن حضرت داد چون
آن حضرت بیاشامید و احساس سم فرمود کلمه استرجاع گفت و خداوند را حمد کرد که از این
جهان فانی به جهان جاودانی تحویل می دهد و جد و پدر و مادر و دو عمّ خود جعفر و حمزه را
دیدار می فرماید، پس روی به جعده کرد و فرمود ای دشمن خدا کشتی مرا خدا بکشد ترا به خدا
سوگند که خلفی بعد از من نخواهی یافت آن شخص ترا فریب داده خدا ترا و او را هر دو را
به عذاب خود خوار فرماید پس آن حضرت دو روز در درد و الم ماند و بعد از آن به جد
بزرگوار و پدر عالی مقدار خود ملحق گردید . معاویه از برای آن ملعونه وفا به عهدهای خود
نکرد و به روایتی آن مالی که وعده کرده بود به او داد ولکن او را بحباله یزید در نیاورد و گفت
کسی که با حسن علیه السلام وفا نکرد با یزید وفا نخواهد کرد و شیخ مفید رضوان الله علیه نقل
کرده که چون مابین امام حسن علیه السلام و معاویه مصالحه شد آن حضرت به مدینه رفت و
پیوسته کظم غیظ فرموده و ملازمت منزل خویش داشت و منتظر امر پروردگار بود تا آنکه ده
سال از مدت امارت معاویه بگذشت و معاویه عازم شد که بیعت بگیرد از برای فرزند خود یزید
و چون این خلاف شرایط معاهده و مصالحه بود که با امام حسن علیه السلام کرده بود لاجرم
بدین سبب و هم به ملاحظه حشمت و جلال امام حسن علیه السلام و اقبال مردم با آن جناب از آن
حضرت بیم داشت پس یک دل و یک جهت تصمیم عزم قتل آن حضرت نمود و زهری از
پادشاه روم طلبید با صد هزار درهم برای جعده دختر اشعث بن قیس فرستاد و ضامن شد که اگر
جعده آن حضرت را مسموم نموده و به زهر شهید کند او را در حباله یزید در آورد ، لاجرم
جعده به طمع مال و آن وعده کاذبه امام حسن علیه السلام را به شربتی مسموم ساخت و آن
حضرت چهل وز به حالت مریض می زیست و پیوسته زهر در وجودمبارکش اثر می کرد تا در
ماه صفر سال پنجاهم هجری به شهادت رسیدند و سن شریفش به چهل و هشت سال رسیده بود و
مدت خلافتش ده سال طول کشید و برادرش امام حسین علیه السلام متولی تجهیز و تغسیل و
تکفین او گشت و در نزد جده اش فاطمه بنت اسد سلام الله علیها در بقیع مدفون شد در کتاب
احتجاج روایت شده که مردی به خدمت امام حسن علیه السلام رفت و گفت یابن رسول الله
گردنهای ما را ذلیل کردی و ما شیعیان را غلامان بنی امیه گردانیدی حضرت فرمود به چه سبب
گفت: به سبب آنکه خلافت را به معاویه گذاشتی حضرت فرمود به خدا سوگند که یاوری نیافتم و
اگر یاوری می یافتم شب و روز با او جنگ می کردم تا خدا میان من و او حکم کند ولیکن
شناختم اهل کوفه را و امتحان کردم ایشان را و دانستم که ایشان به کار من نمی آیند عهد و پیمان
ایشان را وفائی نیست و بر گفتار و کردار ایشان اعتمادی نیست ، زبانشان با من است و دل
ایشان با بنی امیه است آن حضرت سخن می گفت که ناگاه خون از حلق مبارکش فرو ریخت
طشتی طلب کرد و در زیر آن خونها گذاشت و پیوسته خون از حلق شریفش می آمد تا آنکه آن
طشت مملّو از خون شد راوی گفت گفتم یابن رسول الله این چیست فرمود که معاویه زهری
فرستاده بود و بخورد من داده اند آن زهر به جگر من رسیده است و این خونها که در طشت می
بینی قطعه های جگر من است گفتم چرا مداوا نمی کنی حضرت فرمود که دو مرتبۀ دیگر مرا
زهر داده و مداوا شده این مرتبه سیم است و قابل معالجه و دوا نیست و صاحب کفایة الأثر به
سند معتبر از جنادة بن ابی امیّه روایت کرده است که در مرض حضرت امام حسن علیه السلام
که به آن مرض شهید فرمود به خدمت او رفتم دیدم در پیش روی او طشتی گذاشته بودند و پاره
پاره جگر مبارکش در آن طشت می ریخت پس گفتم ای مولای من چرا معالجه نمیکنی فرمود ای
بندۀ خدا مرگ را به چه چیز علاج می توان کرد گفتم اِنّا لِلهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ پس به جانب من
ملتفت شد و فرمود که خبر داد ما را رسول خدا صلی الله علیه و آله که بعد از او دوازده خلیفه
و امام خواهند بود یازده کس ایشان از فرزندان علی و فاطمه باشند و همۀ ایشان به تیغ یا به زهر
شهید شوند پس طشت را از نزد آن حضرت برداشتند حضرت گریست من گفتم یابن رسول الله
مرا موعظه کن قال نعم: اِستَعِدَ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّل زادَکَ قَبلَ حُلُولِ اَجَلِکَ فرمود که مهیای سفر
آخرت شود و توشه آن سفر را پیش از رسیدن اجل تحصیل نما و بدانکه تو طلب دنیا می کنی و
مرگ تو را طلب می کند و بارمکن اندوه روزی را که هنوز نیامده است بر روزی که در آن
هستی و دانکه هر چه از مال تحصیل نمائی زیاده از قوت خود در آن بهره نخواهی داشت و
خزینه دار دیگری خواهی بود و بدانکه در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیا عقاب و
مرتکب شبها های آن شدن موجب عتابست پس دنیا را نزد خود به منزلۀ مرداری فرض کن و از
آن مگیر مگر به قدر آنچه تو را کفای باشد که اگر حلال باشد زهد در آن ورزیده باشی و اگر
حرام باشد در آن وزر وگناهی نداشته باشی زیرا آنچه گرفته باشی بر تو حلال باشد چنانچه میته
حلال می شود در حال ضرورت و اگر عتابی باشد عتاب کمتر کمتر باد و از برای دنیای خود
چنان کار کن که گویا همیشه خواهی بود و برای آخرت خود چنان کار کن که گویا فردا خواهی
مرد و اگر خواهی که عزیز باشی بی قوم و قبیله ، و مهابت داشته باشی بی سلطنت و حکمی ،
پس بیرون رو از مذلّت معصیت خدا به سوی عزت اطاعت خدا و از این نوع مواعظ و سخنان
اعجاز نشان فرمود تا آنکه نفس مقدسش منقطع گشت و رنگ مبارکش زرد شد. پس امام حسین
علیه السلام با اسود بن ابی الاسود از دردرآمد برادربزرگوار خود را در برگرفت و سرمبارک
او را و میان دو دیده اش را بوسید و نزد او نشست و راز بسیار با یکدیگر گفتند پس اسود گفت
اِنّا لِلهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ گویا که خبر شهادت امام حسن علیه السلام به او رسیده است پس
حضرت امام حسین علیه السلام را وصی خود گردانیده اسرارامامت را به او گفت و ودائع
خلافت را به او سپرد و روح مقدسش بریاض قدس پرواز کرد در روز پنجشنبه آخر ماه صفر
در سال پنجاهم هجری و عمر مبارکش در آنوقت چهل و هفت سال بود و در بقیع مدفون گردید
و موافق روایت شیخ طوسی و دیگران چون امام حسن علیه السلام مسموم شد و آثار شهادت بر
آن جناب ظاهر گشت امام حسین علیه السلام بر بالین آن حضرت حاضر شد و گفت ای برادر
چگونه می یابی خود را حضرت فرمود که می بینم خود را در اول روزی از روزهای آخرت و
آخر روزی از روزهای دنیا و می دانم که پیشی بر اجل خود نمی گیرم و به نزد پدر و جد خود
می روم و مکروه می دانم مفارقت تو و دوستان و برادران را و استغفار می کنم از این گفتار
خود بلکه خواهان رفتنم برای آنکه ملاقات کنم جد خود رسول خدا و پدرم امیرالمومنین و مادرم
فاطمۀ زهرا و دو عمّ خود حمزه و جعفر را صلوات الله و سلامه علیهم خدا عوض هر گذشته
است و ثواب خدا تسلّی دهندۀ هر مصیبت است و تدارک می کند هر چه را فوت شده است همانا
دیدم ای برادر جگر خود را در طشت و دانستم کدام کس اینکار با من کرده است و اصلش از
کجا شده است اگر به تو بگویم با او چه خواهی کرد امام حسین علیه السلام گفت به خدا سوگند
او را خواهم کشت امام حسن علیه السلام فرمود پس تو را خبر نمی دهم به او تا آنکه ملاقات کنم
جدم رسول خدا صلی الله علیه و اله را
«بر عمر لعنت بر آل محمد صلوات»

صبا به پیر خرابات از خرابۀ شام ببر ز کودک زار این جگر گداز پیام
که ای پدر زمن زار هیچ آگاهی که روز من شب تار است و صبح روشن شام
بسرپرستی ما سنک آید از چپ و راست بدلنوازی ماها زپیش و پس دشنام
نه روز از ستم دشمنان تنی راحت نه شب زداغ دل آرامها دلی آرام
به کودکان پدر کشته مادر گیتی همی زخون جگر می دهد شراب و طعام
چـراغ مجلس ما شمع آه بیوه زنان انیس و مونس ما نالۀ دل ایتام
فلک خراب شود کاین خرابۀ بی سقف چه کرده با تن این کودکان گل اندام
دریغ و درد کز آغوش ناز افتادم بروی خاک مذلّت بزیر بند لئام
بپای خار مغیلان بدست بند ستم ز فرق تا قدم از تازیانه نیلی فام
بروی دست تو دستان خوشنواز بودم کنون چه قمری شوریده ام میانۀ دام
بدامن تو چه طوطی شکرشکن بودم بریخت زاغ و زغن زهر تلخم اندر کام
مرا که حال ز آغاز کودکی این است خدای داند و بس تا چه باشدم انجام
هزار مرتبه بدتر زشام ماتم بود برای غمزدگان صبح عید مردم شام
بنالۀ شرر انگیز بانوان حجاز به نغمۀ دف و نی شامیان خون آشام
سر تو بر سر نی شمع و ما چه پروانه بسوز و ساز زناسازگاری ایّام
شدند پردگیان تو شهرۀ هر شهر دریغ و درد زناموس خاصّ و مجلس عام
سر برهنه بپا ایستاده سرور دین یزید و تخت زر و سفرۀ قمار و مدام
زگفتگوی لبت بگذرم که جان بلب است
کرا است تاب شنیدن کرا مجال کلام؟
دل بود بیمار آن بیمار عشق مه جبین تن بود رنجور آن رنجور یار نازنین
آهوی طبعم به زنجیر غمش تا شد اسیر چون به زنجیر ستم سررشتۀ دنیا و دین
شد به بند بندگان، سر حلقۀ آزادگان یا سلیمان حلقۀ اهریمنان را شد نگین
نقطۀ اسلام را پرگار کفر آمد محیط مرکز عدل حقیقی شد مدار ظلم و کین
طائر قدس از فضای اُنس رفت اندر قفس شاهباز اوج وحدت شد بدام مشرکین
همنشین زاع شد طاوس باغ کبریا یا که عنقاء و هما با کرکس و شاهین قرین
چون اسیر روم رفت از کربلا تا شام شوم پادشاه یثرب و شهزادۀ ایران زمین
زیب و زین عالم امکان علی بن الحسین نور یزدان سید سجّاد زین العابدین
مشرق صبح ازل مفتون حسن لم یزل دردمند شام محنت مبتلای شامتین
سرو باغ استقامت نخلۀ پر نور طور گرچه شد بی شاخ و بر آن دوحۀ علم و یقین
شد زسوز تب زتاب ، آمد زداغ دل بتاب گرچه آهش بود گاهی سدو گاهی آتشین
کنز مخفی بود لیکن شهرۀ هر شهر شد تا شود سرّ محبت آشکار و مبین
نالۀ «یا لیت اُمّی لم تلدنی» برکشید بهر هتک حرمت ناموس ربّ العالمین
آنکه همچون نقطۀ مرکز بود ثابت قدم کی نهد پا ازمحیط صبر بیرون اینچنین؟
انّه شیءٌ عجاب صبره عند المصاب زشت باشد افرین بر صبر آن صبر آفرین
آنکه از وی شد نظام عالم هستی بپای سر برهنه شد بپا در محفل پستی لعین
شاهد گیتی سراپا سوخت در بزم شراب همچو شمع از سوز دل با شعلۀ آه و أنین
«لاتقل هجراً» شدند از معدن جهل و غرور عین اسرار علوم أوّلین و آخرین
یافت در ویرانۀ شام خراب از کین مکان آنکه بود اندر مقام لی مع اللّهی مکین
گنج را ویرانه باید، خاصّه گنج معرفت زین سبب ویرانه آمد مخزن دُرّ ثمین
بسکه تلخیها چشید آن خسرو شیرین لبان
زهر را نوشید در آخر نفس چون انگبین
قمه زنی...
کتاب ایثار به امضای توست رسالۀ عشق به فتوای توست
در این رساله نکته ای بارز است عاشق اگر سر شکند جایز است
شعر از علی انسانی
شعائر حسینی یعنی چه؟
شعائر حسینی به اعمالی گفته می شود که شیعیان اهل بیت علیهم السّلام برای سیّدالشهداء علیه السّلام انجام می دهند. به عبارتی دیگر: به آداب و مراسمی که به مناسبت شهادت امام حسین علیه السّلام انجام می شود ، شعائر حسینی گفته می شود. پوشیدن لباس سیاه ، گریه کردن بر مصیبت ، برپا کردن مجالس امام حسین علیه السّلام ، زیارت حضرت عزاهایی که واقعۀ کربلا را به تصویر می کشاند ، سینه زدن و لطمه زدن ، زنجیر زدن ، قمه زدن و... همۀ اینها از شعائر امام حسین علیه السّلام است ولی به شکل های مختلف. افرادی تنها با گریه بر مصیبت کربلا اظهار حزن می کنند، افراد دیگر فقط به گریه کردن اکتفا نمی کنند ، بلکه برای سیّدالشهداء علیه السّلام سینه و زنجیر هم می زنند ، افراد دیگر محبّتشان را با قمه زدن اظهار می کنند ، و... هرکس به اندازۀ معرفت خود نسبت به امام حسین علیه السلام عزاداری می کند.
شعائر حسینی از شعائر الهی می باشد.
خدای متعال در قرآن کریم می فرمایند:
﴿ذلک و من یعظّم شعائر الله فإنّها من تقوی القلوب﴾
این ایه دلالت بر شعائر حسینی هم دارد، چون شعائر حسینی همان شعائر الهی است و آن به چند دلیل:
1- امیرالمونین علیه السلام می فرمایند: نحن الشعائر و الأصحاب...؛ شعائر ما هستیم و یاران... پس تعظیم وبزرگداشت شعائر یعنی تعظیم امر اهلبیت علیهم السلام که از راه های آن عزاداری برای ایشان است و یکی از عزاداری ها قمه زنی است.
2- امام صادق علیه السلام در تفصیر آیۀ (و من یعظم شعائر الله...) می فرمایند: الشعائر تلبس ثیاب السواد علی الحسین علیه السلام ؛ شعائر پوشیدن لباس سیاه بر امام حسین علیه السلام است.
این روایت نیز صراحت در این مطلب دارد که منظور شعائر الله در آیه شریفه ؛ شعائر امام حسین علیه السلام است و مخصوصا به انواع عزاداری اشاره دارد.
3- نهضت امام حسین علیه السلام - همان طور که خود حضرت فرمودند- برای بقاء اسلام و زنده نگه داشتن اصول و فروع دین و تسریف هرچه بیشتر آن در قلب ها بود.
4- اهل بیت علیهم السلام موازی و همتای قرآن هستند، همان گونه که در حدیث نبوی ثقلین آمده است: (انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ...).
5- در حدیثی مشهور و معروف از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است: ( حسین منی و انا من حسین، احب الله من احب الحسین ؛ حسین از من و من از حسینم، خدا دوست دارد آن شخصی را که حسین را دوست بدارد).
نتیجه اینکه چون حب امام حسین علیه السلام به حب الهی ختم می شود، پس به پا کردن شعائر امام حسین علیه السلام نیز باعث زنده ماندن شعائر الهی می گردد.
پس به جرأت می توان گفت: شعائر مقدس حسینی -که یک نوع ممارست عملی و همه جانبه از واقعه عاشورا و فاجعه کربلا و فدا کاری امام حسین علیه السلام در راه دفاع از دین است- از شعائر الهی می باشد.
قمه زنی
قمه زنی عملی است که محبان سیدالشهدا برای همدردی با حضرت انجام می دهند ، و آن با زدن قمه یا شمشیر یا تیغ به جلوی سر، به طوری که پوست سر شکافته شده و خون جاری می شود.
شیعیان این عمل را به منظور ابراز محبت و علاقۀ درونی و فداکاری در عزای امام حسین علیه السلام انجام می دهند، و در حقیقت با این عمل - که نوعی رزمایش است- آمادگی خود را برای نثار کردن خون خود در راه سیدالشهداء علیه السلام و پیروی از مکتب خون بارش اعلام می نمایند.
مراسم قمه زنی از آن جمله شعائر مقدس حسینی است که با پشتیبانی جمع کثیری از اصحاب و علماء شیعه، درمیان شیعیان اهل بیت علیهم السلام از قدیم الایام رایج و مشهور بوده و می باشد، و همیشه در کنار همۀ شعائر بوده است، زیرا در تأسّی از حضرتش نقش به سزایی را ایفا می کند.
هر سال در شب عاشورای حسینی، عده ای از عاشقان و دوست داران امام حسین علیه السلام با پوشیدن کفن و در دست گرفتن قمه ها و شمشیرها، از مراکز هیئت ها همراه با عده ای که تبل و سنج و شیپور در دست دارند، با پای برهنه حرکت کرده و در شکل و شمایلی کاملاً حماسی و به عنوان خون خواهی امام حسین علیه السلام ، در صف های منظم و در مسیری معین حرکت نموده و با فریاد حیدر.. حیدر.. حسین.. حسین.. که از اعماق وجودشان نشأت گرفته به راه می افتند. این حرکت و عمل که به نام (مشق قمه زنی) معروف و مشهور است، نوعی آمادگی و اعلام حضور است جهت مراسم قمه زنی صبح روز عاشورا که معمولاً در اکثر شهرهایی که شیعیان عاشق و دلداده حضور دارند، این عمل - در صورت عدم جلوگیری و ممانعت- انجام می گیرد.
در صبح عاشورا، بعد از اداء نماز صبح و خواندن زیارت عاشورا، کفن پوشان با سرهای تراشیده و قمه هایی به دست، در اجتماعی بزرگ، آمادگی خود را جهت یاری و همراهی با آن حضرت اعلام می کنند.
در این حضور حماسی و چشمگیر شیعیان اعلام می کنند که ای اهل عالم بدانید : هرچند امام و مقتد او رهبر ما شیعیان به دست ناپاکترین افراد از بنی امیه و یاران آنها، شهید شده ، اما امام حسین شیعیان هرگز فراموش نمی شود و مشعل نورانیش توسط نهضت خونین عاشورا تا ابد روشن و مشتعل خواهد بود. گر چه ما عاشورا در کربلا نبودیم تا جان های نا قابل خویش را فدایش سازیم، ولی امروزه و در این زمان به یاد تنهایی امام مظلومان نه تنها اشک ریخته بلکه از فرق سر خون جاری می کنیم ، تا دشمنان و مخالفان بدانند: حسین نوری است که هرگز خاموش نمی گیرد، همان گونه که خدای متعال اراده فرموده : ﴿ یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم والله متمّ نوره و لو کره الکافرون﴾.
و به قول آن عالم بزرگوار و شهید سفر کرده:
إنا جنودک یا حسین و هذه اسئافنا و دماؤنا الحمراء
إن فاتنا یوم الطفوف فهذه أرواحنا لک یا حسین فداء
(ای حسین! ما سربازان تو هستیم و این شمشیرها و خون های سرخ ماست ، اگر روز عاشورا را از دست دادیم و نبودیم جان فشانی کنیم، ای حسین! این جان های ما فدای توست).
پس شیعیان با قمه زدن، بیعت ایثار و فداکاری و جان فشانی با سالار شهیدان می بندند و حضرتش را مورد خطاب قرار می دهند:
(یا لیتنا فی کربلاء کنّا معک؛ ای کاش در کربلا ما با تو بودیم).
یک سوال
شاید در ذهن بعضی از افراد این سوال مطرح شود:
منظور از کفن پوشیدن و شمشیر به دست گرفتن و از سر خون جاری نمودن در عاشورای حسینی چیست؟
در کتاب قیّم و با ارزش (عزاداری سنتی شیعیان)، به این سوال پاسخ داده شده است:
منظور از کفن پوشیدن و شمشیر به دست گرفتن و خون از سر جاری نمودن دستجات قمه زنی در روز عاشورا آن است که به دنیا اعلام نمایند ؛ گرچه امام حسین علیه السلام کشته شده اما راه و هدف از حضرت – که قیام و مبارزه علیه ستمگران و مخالفین قرآن و دین مبین اسلام است -همچنان ادامه دارد اما شیعیان و پیروان مکتب آن حضرت در این روز کفن پوشیده و مسلح گردیده و با سالار شهیدان تجدید عهد و پیمان می نماییم که گرچه در کربلا نبودیم تا از شما حمایت نموده و در راه حق فداکاری نماییم ، اما تا زنده هستیم برای حفظ و حراست از دین مبین اسلام و بقای عدالت و آزادی لحظه ای آرام نخواهیم گرفت و علیه دشمنان دین و ستمگران روی زمین تا مرز جان دادن و ریختن خون خود، ایستادگی و فداکاری خواهیم کرد.
چرا با قمه زنی دشمنی دارند؟!
استعمار تلاش فراوانی را برای سد کردن و متوقف ساختن شعائر حسینی خرج نمود ولی هرگز پیروز نشد، زیرا مسلمانان امور متعلق به دین خود را هرگز از کفار و مشرکین دریافت نمی کنند، لذا استعمار وقتی خود را شکست خوردۀ این نبرد دید، به روشی دیگر پناه برد تا او را به انچه می خواهد برساند؛ و آن از راه نفوذ به داخل مسلمانان و به هم ریختن معتقداتشان، از همین جا بود که ابتدا حرکت های پنهانی ، و سپس گروه ها و احزاب علناً و آشکاراً برای نابودی و ازبین بردن این شعائر دست به کار شدند.
بله.. هنوز زمانی نگذشته بود که ناگهان شنیده شد عده ای از مسلمانان فریاد می زنند:
شعائر حسینیه حرام است، قمه زنی حرام است، و...
این افراد تنها به حد اکتفا نکردند، بلکه شب و روز فضای پاک مذهب تشیع را با فریادهای فلان شکل از شعائر حسینی حرام است آلوده ساختند همچنین سخنانی از قبیل:
شعائر حسینی باعث عقب آفتادگی تشیع می شود ..
شعائر حسینی سبب تمسخر و استهزاء مسلمانان می شود..
شعائر حسینی سبب بد نام کردن تشیّع در جهان می شود، و دیگر سخنان بیهوده، بی ارزش و خالی از هرگونه اندیشه و تفکّر.
در این مقام چند سؤال مطرح می شود:
اگر شما واقعا مبارزه کردن با محرّمات، و پاکی جامعۀ اسلامی را برنامۀ خود قرار داده اید، پس چرا با بقیۀ محرّماتی که دو نفر از مسلمانان در آن شک نمی کنند و صریح و آشکار هستند، مبارزه نمی کنید؟!!
محرّماتی همچون: رشوه خواری، مشروبات الکلی، موسیقی، شطرنج، معاملات ربوی بانک ها، بی حجابی، زنا، اختلاط دختران و پسران در دانشگاه ها، ساخت فیلم های مبتذل سینمایی، و...
شما به جلوگیری بعضی شعائر حسینی - از جمله قمه زنی- بیشتر از موارد فوق اهمّیّت می دهید!! در حالی که قمه زنی در 365 روز فقط یک روز و در آن روز حدّاکثر 3 ساعت است، ولی بقیّۀ محرّمات در طول 365 روز سال، هرروزه انجام می شود..
اگر واقعاً بعضی از شعائر حسینی مانع پیشروی اسلام و تشیّع می شود، پس چرا از همان روز اوّل فریاد نزدید؟!
بل از آن که نطفۀ اجداد شما شکل بگیرد، شیعه همۀ این شعائر را بدون استثنا انجام می داد، آن وقت کجا بودید؟!
آیا شعائر مقدّس حسینی تازه و در همین روزها به وجود آمده است که شما می خواهید آن را از بین ببرید؟!
آیا کسی شما را تحریک کرده است که چنین حرف هایی زده و چنین فتواهایی دهید؟! می خواهید خریدار رضای مخلوق شوید در مقابل نارضایتی و سخط خالق؟!
در کجای کتاب های حدیث، تاریخ، عقائد، فقه، و...خوانده اید و یا حتّی شنیده اید که به چنین نتیجه ای رسیده اید؟!
جالب اینجاست که مسیحی ها در روزی که به اعتقاد خودشان روز به صلیب کشیدن حضرت عیسی بن مریم علیهما السّلام است ، مراسمی دارند امّا کسی از آن یادی نمی کند!! آنها با چوب هایی که در آن شیشه های برنده ای قرار داده شده، به دست و کمر و پای خود می زنند و کل بدن خود را خونی می کنند!!
پس چرا کسی فریاد نمی زند و ایرادی نمی گیرد؟!
اگر شخصی – در هر مقامی که باشد- با شعائر حسینی مبارزه و در مقابل آن ایستادگی کند، در دنیا و آخرت چوب آن را خواهد خورد، و باید جواب گوی خاتم الأنبیاء حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و امرمؤمنان امام علی علیه السّلام و صدّیقۀ کبری فاطمۀ زهرا سلام الله علیها باشد..
شبهات و تهمت ها
مراسم عزاداری قمه زنی بیشتر از همۀ شعائر امام حسین علیه السّلام در معرض جنگ دشمنان و منافقان قرار گرفته است، نه فقط به شکل ظاهری و عَلَنی، بلکه مورد جنگ داخلی هم واقع شده و آن از طریق وارد کردن شبهات و تشکیکات و اشکالات و تهمت ها... در بین انبوهی از تهمت ها و شبهه ها و ایرادها، به مواردی اشاره خواهیم داشت:
1-عزای قمه زنی بدعت است.
2- دسته جات قمه زنی در زمان ائمّۀ اطهار نبوده است.
3- قمه زنی سبب می شود تا به مذهب تشیّع توهین شود.
4- قمه زنان به دست خودشان از سرخویش خون جاری می کنند.
5- بیشتر شرکت کنندگان در عزای قمه زنی التزام دینی ندارند به عبارتی دیگر؛ بیشتر قمه زنان به احکام دینی خود- از جمله واجبات و احکام الهی دیگر- عمل نمی کنند.
این پنج مورد را یکی پس از دیگری مورد تحقیق و تحلیل قرار خواهیم داد تا شما خوانندۀ گرامی به این حقیقت پی ببرید؛ که هر چه در مورد این عزای مقدّس و معنوی گفته شده و می شود، هیچ گونه صحّت و درستی ندارد.
1- قمه زنی بدعت است!!
کسانی که با قمه زدن مخالفت دارند و در جواز آن تشکیک می کنند، ادّعایشان این است که مراسم قمه زنی بدعتی می باشد، که جمعی از مردم آن را به وجود آورده اند و هیچ گونه دلیلی بر جائز بودن آن وجود ندارد.
در جواب این مشکّکان چنین می گوییم: آیا معنی بدعت را می دانید؟ به چه عملی بدعت گفته می شود؟
جواب: بدعت عبارت از دو چیز است:
اوّل: نفی هر آنچه که با ادلّۀ صحیحه، ثابت شده که از دینِ ما می باشد؛ دینی که مورد رضای پروردگار منّان و پیامبر اسلام حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله، و اهل بیت عصمت و طهارت است، در مقولۀ اعتقادات، فقه، آداب، سلوک، اخلاق و...
دوّم: دادن نسبت های ناروا و دروغین به خدای یکتا، رسول خدا و امامان معصوم علیهم السّلام است، خواه این عمل با تفسیر به رأی در نصوص شرعی و بر اساس تمایلات شخصی باشد، یا با افزودن امور جدیدی به دین که اصل، فرع، مفهوم و مصداق آن، هیچ رابطه و پیوندی با دین نداشته باشد.
بنابراین هیچ کس نمی تواند و حق ندارد قمه زنی را مصداق یکی از دو مورد یاد شده قرار دهد، زیرا قائل بودن به جواز و اباحۀ قمه زنی مستلزم انکار چیزی از دین خدا نیست.. این شکل از شعائر مقدّس حسینی، موردی را تفسیر نکرده و چیزی خارج از دین اسلام به دین خدا نمی افزاید، بلکه نهایتاً نمادی از نمادهای غم و بی تابی بر سیّدالشهداء علیه السّلام است که سنّت و سیرۀ معصومان علیهم السّلام بر آن دو – غم و بی تابی- تأکید و سفارش نموده است.
مخفی نیست که حزن و جزع - اندوه و بی تابی- نزد بشر در مراتب متفاوت اظهار شود.. بعضی ها حزن و اندوه خود را با حسرت و دلسوزی، بعضی با گفتن: (لا حول و لا قوّة إلّا بالله و إنّا لله و إنّا إلیه راجعون) ، بعضی با پوشیدن لباس عزاداری و ظاهر شدن به شکل مصیبت دیده،، بعضی با گریه و ناله، بعضی با لطمه زدن، بعضی با خودزنی، بعضی با ریختن خاک بر سر و صورت، و... قمه زدن مرتبه ای از این مراتب است که محبّان سیّدالشهداء علیه السّلام از آن به عنوان وسیله ای برای اظهار حزن و بی تابی خود در فاجعۀ بزرگ و دردناک کربلا استفاده می کنند.. پس توصیف کردن عزای قمه زنی به بدعت، تهمتی بیش نیست..
آیا بهتر نیست کسانی که بدون هیچ دلیلی از قرآن و فرمایشات معصومین علیهم السّلام به حُرمت این عزای مقدّس فتوا داده اند را بدعت نام گذاری کنیم؟!
ولی چنین نمی گوییم.. ما حُکم به حرمت و منع قمه زنی را بدعت نمی نامیم، ولی آن را می توان نوعی اشتباه، تندی، عدم دقّت، و سخنی که هیچ گونه اثبات شرعی ندارد، نامید..
۲- در زمان ائمّه علیهم السّلام وجود نداشته!!
در جواب این اشکال چنین گفته می شود: درست است.. دسته جات مقدس قمه زنی به این شکل کنونی در زمان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام وجود نداشته است .. نه تنها قمه زدن، بلکه مابقی از شعائر حسینی - که حالت گروهی و به شکل دسته جات می باشد- نیز واقع خارجی نداشته است، همچون: دسته جات سینه زنی و زنجیر زنی و شبیه خوانی و...
دلیل آنکه در زمان ائمّه علیهم السّلام چنین دسته جات عزاداری وجود خارجی نداشته، کاملاً واضح است و آن تقیۀ بسیار شدیدی بود که امامان علیهم السّلام و شیعیانشان انجام می دادند.
ولی معصومین علیهم السّلام، بدون معلوم ساختن شکل و چگونگی برپا کردن شعائر حسینی، اساس و پایۀ تمامی این شعائر و عزاداری ها را ذکر کرده اند.
احادیث و روایت های فراوانی از معصومین علیهم السّلام در مورد گریه کردن بر مصیبت سیّدالشهداء گریه انداختن دیگران، اظهار کردن حزن برای سالار شهیدان- اعمّ از غم و غصّه و ناله و اندوه- ، تأکید کردن ائمّه علیهم السّلام بر زیارت امام حسین علیه السّلام، ذکر مصیبت کربلا در هر حالی از احوال –حتّی هنگام نوشیدن آب- و دیگر مواردی که دخالت مستقیم و یا غیر مستقیم به زنده نمودن شعائر حسینی دارد نقل شده است که همه و همه بر اظهار نمودن حزن در مصیبت سیّدالشهداء علیه السّلام دلالت دارد، که عزای قمه زنی یکی از این موارد است و شامل شعائر مقدّس حسینی می شود..
به اضافّ احادیث و روایاتی که از معصومین علیهم السّلام نقل شده است، افعال و کردارهایی راخنثی می کند از قبیل؛
خون جاری نمودن و خون گریه کردن اهل بیت علیهم السّلام بر مصیبت سیّدالشهداء علیه السّلام، خراش و چنگ زدن صورت، ضربت سر و خون جاری کردن از آن، و...
ضمناً، سفارشات و سخنانی که از اهل بیت علیهم السّلام بر چگونگی اظهار نمودن حزن و سوگواری شیعیان در مصیبت سالار شهیدان نقل شده است، قید و نشانی در آن مشاهده نمی شود..
اهل بیت نفرموده اند فقط به فلان شکل - مثلاً فقط با گریه کردن- و یا فلان روش مخصوص، اظهار مصیبت کنید.. هیچ منع و نهیی در چگونگی اظهار کردن حزن و عزاداری سیّدالشهداء علیه السّلام وجود ندارد. دسته جات قمه زنی؛ از جمله روش هایی است که در سوگواری امام حسین علیه السّلام انجام روش هایی که در سوگواری امام حسین علیه السّلام انجام می شود و از مصادیق شعائر حسینی می باشد.
۳- قمه زنی و توهین به مذهب؟!
کسانی هستند که ادّعا می کنند، دسته جات قمه زنی شکلی از شلوغی و عقب افتادگی را به نمایش می کشد و باعث خنده و مسخره کردن دیگران می شود و در پی این تمسخر، مورد اهانت و توهین شدن مذهب تشیّع می شود..
این ادّعا از جمله دلایلی است که مخالفان قمه زنی به آن پناه برده اند و از اساسی ترین و مهم ترین دلایل حرمت این نوع عزاداری، همین ادّعای آنان می باشد.
کسانی که به این ادّعا ایمان دارند، می گویند:
1- قمه زنی از خرافات است.. 2- پدیده ای عقب افتاده و وحشیانه است که سبب می شود دیگران ما را مسخره کنند..
جواب کسانی که این ادّعا را قبول دارند چنین است:
عزای قمه زنی از خرافات است!! به چه چیزهایی خرافات گفته می شود؟ آیا به این سوال تا به حال فکر کرده اید؟
جواب: هر چیزی که حقیقت نداشته و از وَهم و تخیّل انسان و ساخته های ذهنی او باشد، خرافات گفته می شود.
هرگاه به چیزی که در واقع، وجود خارجی و حقیقی ندارد ایمان آورده شود، گویند فلان شخص خرافاتی شده است و به آن وهم – که از تخیل انسان شکل می گیرد- نیز گفته می شود.
آیا قمه زنی – که از شدّت غم و اندوه مصیبت سیّدالشهدا علیه السّلام و در سوگ آن حضرت به پا می شود- از خرافات است؟!
آن چیزی که ما در موردش صحبت می کنیم مرکب از این سه مطلب است:
1- مصیبت امام حسین علیه السّلام.
2- حزن و جزع - اندوه و بی تابی- بر سید الشهداء علیه السّلام طبق سفارشات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام.
3- قمه زنی؛ که نمادی از اندوه و بی تابی و حُزن و جَزَع است.
این سه مورد با هم، حقیقتی را که هیچ ربطی به خرافات ندارد تشکیل می دهند. چه معنا دارد که از قمه زنی در مصیبت امام حسین علیه السّلام به عنوان خرافه و اهانت یاد کنید؟! برعکس، این ادعای شماست که از خرافات است.
اما در جواب اینکه: قمه زنی پدیده ای عقب افتاده و وحشیانه است و باعث کوچک شمردن و مسخره کردن دیگران نسب به ما و مذهب تشیع می شود، سوالی را مطرح می سازیم و شما - ای مدّعی- باید جوابگو باشید..
اول: چه عقب افتادگی و حالت وحشی گری از دسته جات قمه زنی مشاهده کرده اید؟! آیا تا به حال این دسته جات به کسی حمله ور شده اند و شخصی را مورد آزار و اذیت قرار داده اند؟! آیا تا کنون کسی را ترسانده و یا کشته اند؟! آیا تا به حال به خانه ای حمله ور شده اند؟! آیا وقتی به خیابان ها روانه می شوند فساد و منکرات و فحشا به پا می کنند؟! و آیا هایی دگر..
آیا تا به حال مشاهده نکرده اید هنگامی که مادری فرزندش را از دست می دهد، بی اختیار به سر صورت خود می زند، لباس چاک می زند، بی تابی می کند و... این کارنه تنها وحشی گری نیست، بلکه بالاترین درجه ابراز احساسات است و کسی او را به خاطر این کار مذمّت نمی کند..
پس کجا شد آن وحشی گری که ادعا می کنید؟!اینها حزن و اندوه و بی تابی خود را نسبت به امام حسین علیه السّلام را اینگونه تعبیر می کنند.
دوم: آنهایی که ما را مسخره و توهین می کنند، چه کسانی هستند؟ چه ارزشی دارند؟ مسخره و اهانتشان چه قیمتی دارد؟ این که تازگی ندارد.. زیرا دشمنان خدا از آن زمانی که به وجود آمده اند، دین و اعتقادات و عبادات و ...را مسخره می کردند.
در قرآن کریم بارها خوانده ایم که همۀ فرستاده ها و پیامبران خدا، به طور پیوسته مورد تمسخر واقع می شدند.
آیه های زیادی در قرآن کریم آمده است که در این باره صحبت می کنند، به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
﴿زین للذین کفروا الحیاة الدنیا و یسخرون من الذین آمنوا و الذین اتقوا فوقهم یوم القیامة﴾ {بقره / آیۀ 212} ﴿ یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزواً و لعبا من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و الکفار اولیاء و اتقوا الله ان کنتم مومنین﴾ {مائده / آیۀ 57} ﴿بل عجبت و یسخرون و اذا ذکروا لا یذکرون، و اذا رأوا آیة یستسخرون﴾ {صافات / آیه 12 تا 14}..
و در نهایت روایتی را از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل می کنم که حضرت به امیر مومنان علیه السّلام فرمودند:
(به نزدیکان و دوستداران و محبین خود بشارت بده، بهشت و نعمت های فراوان و چیزهایی که نه چشمی آن را مشاهده کرده و نه گوشی آن را شنیده... ولی عده ای کم و کثیفی از مردم، زیارت کنندگان مزارهایتان را مانند زنی که با او زنا شده و مورد تمسخر واقع می شود، مسخره می کنند، آنها بدترین امت من هستند و هرگز خداوند شفاعت مرا به آنان نمی دهند...).
۴- با دست خود از سرِ خود خون جاری می کنند!!
ممکن است شخصی بگوید: امام حسین علیه السّلام با دست خود خون از سرِ خود جاری نکردند، چگونه می توان گفت: قمه زنی که شیعیان به دست خودشان خون از سرِ خویش جاری می کنند، پیروی نمودن از حضرت امام حسین علیه السّلام است؟
جواب: آری، قمه زنی هم یک نوع همرنگی و پیروی از امام حسین علیه السّلام است.. البتّه اگر برای شیعیان میدان نبرد بین حقّ و باطل پیش بیاید، این نمایش و شبیه سازی ها را در نبرد با ستمگران و یزیدیانِ عصر خود به یک کربلای واقعی تبدیل نموده و با الهام از مکتب حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام آمادگی تحمّل هر نوع ضربه و زخمی را در میدان نبرد تا حدّ شهادت دارند..
در زیارت حضرت اباالفضل العبّاس علیه السّلام می خوانیم: (فَنِعم الأَخُ المُواسی)؟! یعنی: (چه نیکو برادری که با جان و مال، امام حسین علیه السّلام را یاری کردی..) با اینکه می دانیم منظور از پیروی حضرت عبّاس علیه السّلام در این قسمت از زیارت نامه ؛ همان موردی است که حضرت با اختیارِ خود - با اینکه در شطّ فرات اسبش تا رکاب در آب فرو رفته بود- یک مشت از آب برداشت، جلو دهان خود آورد و با اینکه هیچ مانعی برای نوشیدن نداشت، آب را به روی آب ریخت و تشنه از فرات بیرون آمد، با اینکه تشنگی امام حسین علیه السّلام در ظاهر به اختیار خودش نبود، بلکه اقدامی بود از طرف دشمنان که آب را به روی خیمه های امام حسین علیه السّلام بسته بودند.
اضافه بر این، اگر این عطش اختیاری برای حضرت عبّاس علیه السّلام به عنوان همرنگ شدن و همراه گشتن با عطش اجباری امام حسین علیه السّلام کاری مورد پسند و نوعی پیروی از سیّدالشهداء نبود امیرالمومنین علی علیه السّلام بیست سال قبل از واقعۀ عاشورا به فرزندش عبّاس علیه السّلام سفارش نمی فرمود که در چنین موقعیّتی این پیروی و همرنگی را با برادر بزرگتر و امام زمانت – حسین علیه السّلام- داشته باش.
عالم بزرگ مرحوم شیخ هادی خراسانی نجفی (قدّس سرّه) در کتاب (عدّة الشهور) نقل می کنند که:
(امیرالمومنین علیه السّلام به هنگام وفات خود ، فرزندش عبّاس را فراخوانده ، چشمانش را بوسیدند، به او وصیت کردند و از او پیمان گرفتند، که هرگاه در روز عاشوراء آب را به تصرّف در آورد، در حالی که برادرش تشنه است یک قطره آب هم ننوشد).
5- بیشتر قمه زنان التزام دینی ندارند!!
از جمله ایرادهایی که از قمه زنان گرفته می شود و مخالفان قمه زنی به آن تمسّک می کنند، این اشکال است؛ بیشتر کسانی که در این دسته جات شرکت می کنند از جمله کسانی هستند که التزام دینی ندارند و به واجبات دینی خود اهمّیّت نمی دهند.
جواب: اوّلاً، ما این مطلب را دروغ بیش نمی دانیم، چرا که از گذشته تا کنون اکثر کسانی که قمه می زده و می زنند، از علماء و روحانیّون و متدیّنین شهر بودند و تنها عدّۀ اندکی از غیر متدیّنین در انبوه قمه زنان بوده اند و با نگاهی به صفحات تاریخ این مطلب به وضوح مشخّص است؛ به عنوان نمونه افرادی چون آیت الله مامقانی رحمة الله و آیت الله دربندی رحمة الله و دیگر مراجع و بزرگان که ذکر نام آنان در این مختصر نمی گنجد در قمه زنی شرکت داشته اند.. ثانیاً، اگر فرض کنیم که این اشکال کاملاً درست باشد و بر تمامی قمه زنان مطابقت کند، معنی ندارد که با این بهانه از عزای قمه زنی جلوگیری شود!!
اگر اصل این است که هر عمل صحیحی را چون جمعی از افرادی که آن عمل را انجام می دهند، به وظایف دینیشان رسیدگی نمی کنند و به آن اهمّیّت نمی دهند را ممنوع سازیم و بر ضدّ آن تبلیغ کنیم و آن را از میان برداریم، در این حالت تمام زیبایی ها و خوبی های زندگی مردم به پایان خواهد رسید و باید جلو آن را گرفت. نتیجۀ این کار به فساد کشیده شدن مردم است نه بهبودی و اصلاح آنان.
اگر از یک انسان عاقل و کسی که در گفتارش انصاف دارد بپرسیم: آیا همۀ نمازگزاران وقتی نماز می خوانند، آن نماز آنها را واقعاً از گناه و فحشاء دور می کند؟! آیا همۀ نمازگزاران مؤمن ومتّقی هستند؟! رویداد عملی در زندگی مسلمانان و انجمن اسلامی به این سؤال پاسخ می دهد.
زندگی مسلمانان شاهد این مطلب است که بیشتر نمازگزاران، نماز آنها ایشان را از گناه و زشتی و فحشاء دور نمی سازد و نهی نمی کند.
آیا آنها دروغ نمی گویند؟! آیا غیبت نمی کنند؟! آیا تهمت نمی زنند؟! آیا همسایه را آزار و اذیت نمی دهند؟! آیا همۀ آنها خمس می دهند؟! بلکه - شاید- بیشتر آنان حتّی نمازشان را به شکل صحیح و شرعی که خدا امر کرده است، نمی خوانند. ولی آیا ما می توانیم آنها را از نماز خواندن جلوگیری کنیم به دلیل آنکه عدّه ای نمازگزار گناه می کنند؟!
همین سؤال را در مورد روزه و حج و... نیز می توان پرسید – همان طور که امام سجّاد علیه السّلام فرمودند: ما أکثر الضجیج و أقل الحجیج؛ چه بسیارند جار و جنجال کننده و چه کم هستند حاجیان. – آیا باید در مقابل روزه و حج ایستاد و آن را منع کرد؟! حال شعائر حسینی به شکل عام، و مراسم عزاداری قمه زنی به شکل خاص، همین گونه است.
بعد از آنکه پنج مورد از اشکالات و شُبَهاتِ مخالفان، که در مورد قمه زنی و قمه زنان بین مردم رایج کرده اند را جواب داده و رد نمودیم، حال نوبت بیان دلایل این مراسم مقدّس حسینی می رسد.
دلایل جایز بودن قمه زنی
چه دلایلی جائز بودن مراسم قمه زنی را ثابت می کند؟
این سؤال جواب های فراوانی دارد، ولی چون ما می خواهیم کتاب مختصر و جامع باشد، تنها به ذکر سه دلیل اکتفا می کنیم:
1- اصل اباحه (مباح بودن)
2- حضرت زینب سلام الله علیها و شکستن پیشانی خود.
3- روایات خون گریه کردن اهل بیت عصمت و طهارت بر مصیبت سیّدالشهداء علیه السّلام.
این سه دلیل منتخبی از دلایلی می باشد که در مورد جایز بودن این مراسم مقدّس و با شکوه گفته شده است.
اصل اِباحه
قمه زدن به خودی خود عملی است جایز و مُباح، زیرا: (خود را به هلاکت افکندن نیست) و موجب اتلاف و آسیب عضوی از اعضاء بدن نمی شود و جایی از بدن یا یکی از قوای بدن ناقص نمی شود. بنابراین به مقتضای (النّاس نسلّطون علی أنفسهم) یعنی: (هرکس اختیار خود را دارد) که یک قاعده و اصل فقهی است، مانعی از این جهت وجود ندارد.
در این که قمه زنی جایز است یا نه، می توان گفت که در علم اصول فقه، اصل در اشیاء را اباحه (مباح بودن) می دانند، مگر دلیلی بر حرمت وجود داشته باشد، که در مورد قمه زنی و خون جاری کردن دلیلی در منابع فقهی بر حرمت یافت نمی شود!!
در توضیح و بیان اصل اباحت باید گفت: روایاتی در این زمینه وجود ندارد که مجتهدین و مراجع از آنها برای اثبات اصل اباحه استفاده کرده، البتّه تا زمانی که منع و نهی شرعی نرسیده باشد. از جملۀ آنها این فرمایش امام صادق علیه السّلام است:
(کلّ شیء لک حلال حتّی تعرف الحرام منه بعینه؛ هر چیزی برای تو حلال است تا این که حرام آن را مشخّصاً بدانی..).
امام صادق علیه السّلام در سختی دیگر می فرمایند: (هرچیزی برای تو حلال است تا یقین کنی که حرام است..).
به این مبنا و اصل در اشیاء (اصل اباحت) می گویند، و از جمله مواردی است که همۀ اهل اصول و فقه آن را امضا کرده و مورد تأیید و قبول قرار داده و بدان عمل کرده اند.
محقّق خراسانی قدّس سرّه می فرمایند: (از معصوم نقل شده است؛ همه چیزی برای تو حلال است تا این که حرام بودنش برایت ثابت شود، این فرمایش معصوم دلالت دارد بر حلال بودن هرچیزی که حرام بودنش برای ما ثابت و معلوم نشده است).
به غیر از فرمایشات اهل بیت علیهم السّلام، اجماع عَمَلی مسلمانان در اصل اباحه ثابت شده است.
به غیر از روایات و اجماع، عقل ذاتی انسان نیز این اصل را تأیید کرده است، زیرا عقل حکم می کند که خدای متعال هرگز هیچ یک از مخلوقات خود را به خاطر رفتار خاصّی که از طریق پیامبران یا معصومین یا کتاب های آسمانی حرمت آن برایشان روشن نشده است مورد عقاب و مجازات قرار نمی دهد. بنابراین بزرگان دین برای این دلیل یک جمله اختیار نمودند و آن را در علم اصول فقه به عنوان یک اصل و قانون در نظر گرفته اند و آن را (اصل برائت عقلی) که در زبان عربی از آن به (قبح عقاب بلا بیان) تعبیر می شود نامیده اند، که مضمونش این چنین است: اصل در اشیاء اباحت است، مگر این که نسبت به وجود نهی دربارۀ آن ها، علم یقینی حاصل شود.
طبق این اصل، قمه زنی – که یکی از بارزترین مصداق های شعائر حسینی است- مباح می گردد، زیرا هیچ آیه ای از قرآن و یا فرمایشی از معصومین در دسترس نیست که قمه زنی را حرام دانسته و یا از آن، حُرمت قمه زدن برداشت شود و چون هر آنچه را که دین اسلام از آن نهی نفرموده است مباح به حساب می آید، فُقَهایِ شیعه به مباح بودن قمه زنی و جواز آن فتوا صادر کردند.
2- حضرت زینب علیها السّلام و شکستن پیشانی
این دلیل به تنهایی می تواند جایز بودن قمه زنی را ثابت کند. روایتی نقل شده است از (مسلم الجصّاص) در مورد ضربت زدن حضرت زینب کبری سلام الله علیها پیشانی خود را به چوبۀ محمل – کجاوه- و جاری شدن خون در اثر آن از زیر مقنعۀ حضرت..
متن روایت این گونه است: (... فَرَأت رَأسَ أخیها، فَنَطَحَت جَبینَها بِمُقَدَّمِ الَمحمِل، حَتَّی رَأینا الدَّم یَخرُج مِن تَحتِ قِنِاعِها...)
زینب کبری علیها السّلام پیشانی که دارای مقام عصمت صغری است در محضر امام زین العابدین علیه السّلام پیشانی خود را به چوبۀ محمل – کجاوه- می کوبد، به طوری که خون از سرِ مبارک جاری می شود.. در خبر صحیح وارد شده است؛ هنگامی که زینب کبری علیها السّلام در کوفه سر برادرش امام حسین علیه السّلام را بر سرِ نیزه مشاهده کرد، چنان پیشانی خود را به چوبۀ جلومحمل کوبید که خون از سر آن حضرت سرازیر شد.
این خبر صحیح که ماجرای حضرت زینب سلام الله علیها و سرازیر شدن خون از زیر مقنعۀ مبارکشان را نقل کرده است، درادلّۀ جواز جاری کردن خون در مصیبت سیّد الشهداء علیه السّلام استفاده می شود و آن به دو جهت:
اوّل: همانا حضرت زینب سلام الله علیها دارای شأن و مقام والای عصمت صُغری هستند، لذا چنین بانویی کاری که دین اسلام آن را جایز نمی داند، انجام نمی دهند. امام سجّاد علیه السّلام خطاب به عمۀ خود زینب کبری سلام الله علیها چنین می فرمایند: (أنتِ بحمدِ الله عالِمة غیر مُعلّمة و فَهِمة غیر مُفَهّمة).
حضرت زینب سلام الله علیها رتبۀ عصمت صغری را در اختیار داشتند، از این جهت دارای اجازۀ فتوی و نشر احکام الهی بودند.
به نقل از شیخ صدوق: (زینب کبری سلام الله علیها وکالت خاص از برادر خود امام حسین علیه السّلام داشتند، و مردم در حلال و حرامشان به این بتنوی بزرگوار رجوع می کردند، تا زمانی که امام سجّاد علیه السّلام از بیماری خود شفا یافتند).
دوّم: این رفتار در حالی از زینب کبری علیها السّلام به وقوع پیوست که امام زین العابدین علیه السّلام حضور داشتند و سکوت اختیار کردند، لذا مورد تقریر و تجویز امام معصوم واقع شده است، در حالی که امام زین العابدین علیه السّلام اگر در رفتار ایشان نهی شرعی می دیدند از آن جلوگیری می کردند، یا سخنی که دلالت بر عدم جواز آن باشد بگویند، که چنین کاری نکردند.
لذا، نهی نکردن امام سجّاد علیه السّلام، دلالت بر موافقت ایشان دارد و در علم اصول ثابت شده است که تقریر و موافقت امام معصوم علیه السّلام حجّت شرعی است.
1- خون گریه کردن اهل بیت بر مصیبت
عدّه ای از معصومین در عزای سیدالشهداء علیه السّلام از لطیف ترین و حسّاس ترین عضو بدن – که چشم می باشد- بر اثر شدّت گریه، خون جاری ساختند:
1- امام سجّاد علیه السّلام هنگامی که ظرف آبی را به دست می گرفت تا از آن بیاشامد، آنقدر گریه می کردند تا این که آن ظرف پر از خون می شد.
این حدیث به وضوح بر تداوم و تکرار گریۀ اهل بیت علیهم السّلام بر مظلومیّت امام حسین علیه السّلام دلالت می کند و شدّت گریه به آن اندازه بوده که اشک چشم تبدیل به خون شده و به جای اشک خون جاری گشته است. وقتی که جاری ساختن خون از دیدگان امام معصوم روا باشد، جاری ساختن خون از سر یقیناً خالی از اشکال خواهد بود.
2- امام رضا علیه السّلام می فرمایند: إنّ یوم الحسین علیه السّلام أقرح جفوننا و أسبل دموعنا...؛ همانا روز حسین علیه السّلام چشمان ما را (از گریۀ زیاد) زخمی کرده و اشک های ما را ریزان نموده... .
3- امام زمان علیه السّلام در زیارت ناحیه می فرمایند: ... فلأندبنّک صباحاً و مساءاً و لأبکینّ علیک بدل الدموع دماً؛ ...هر صبح و شام برایت ندبه و زاری می کنم و بر تو به جای اشک، خون می گریم).
این نکته را نیز در نظر داشته باشیم که در کلام امام معصوم هیچ گونه مبالغه و مجازگویی وجود ندارد و همیشه عین حقیقت را می فرمایند.
از بیان این دلیل چنین نتیجه می گیریم که جاری نمودن خون از سر، جهت اظهار تأسّف و حزن شدید در شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السّلام و در قالب هیأت و دسته جات قمه زنی جایز می باشد، زیرا هنگامی که خون جاری نمودن از چشمان - در عزای آن مظلوم- جایز باشد. به طور مسلّم و یقین چشمان از سر حسّاس تر و قابل ملاحظه تر هستند، پس جواز به خون ریختن از سر واضح تر و روشن تر خواهد بود.
«بر عمر لعنت بر آل محمد صلوات»
بند اول
باز این چه آتش است که بر جان عالم است؟ باز این چه شعلۀ غم و اندوه ماتم است؟
با این حدیث حادثۀ جانگداز چیست؟ باز این چه قصه ایست که با غصّه توام است؟
این آهجانگزاست که در ملک دل بپاست یا لشـگرعـزاسـت کـه در کشــور غـم اسـت؟
آفاق پر زشعلۀ برق و خروش رعد یا نالـــۀ پیـاپــی و آه دمــادم اســت؟
چون چشمه چشم مادر گیتی زطفل اشک روی جهان چو موی پدر کشته درهم است
زین قصّه سر بچاک گریبان کروبیان در زیر بار غصّه قد قدسیان خم است
گلزار دهر گشته خزان از سموم قهر گویـا ربیع ماتـم و ماه محرّم اسـت
ماه تجلّی مه خوبان بود به عشق رو ز به روز جذبۀ جانباز عالم است
مشکوة نور و کوکب درّی نشأتین
مصباح سالکان طریق وفا حسین
بند دوم
گلگون قبای عرصۀ میدان کربلا زینت فزای مسند ایوان کربلا
لب تشنۀ فرات و روانبخش کائنات خضر زلال چشمۀ حیوان کربلا
سرمست جام ذوق و جگر سوز ناز شوق غوّاص بحر وحدت و عطشان کربلا
سرباز کوی دوست که در عشق روی دوست افکنده سرچه گوی به چوگان کربلا
رکن یمان و کعبۀ ایمان که از صفا در سعی شد زمکّه به عنوان کربلا
لبیک بر زبان به سر دست نقد جان روی رضا به سوی بیابان کربلا
چون نقطه در محیط بلا ثابت القدم گردن نهاد بر خط فرمان کربلا
بر ماسوای دوست سرآستین فشاند آسوده سر نهاد به دامان کربلا
سر بر زمین گذاشت که تا سر بلند شد
وز خود گذشت تا زخدا بهرمند شد
بند سوم
ارباب عشق را چه صلای بلا زدند اوّل به نام عقل نخستین صلا زدند
جام بلا به کام بلی گو شد از الست سنگ بلا به جانب بانک بلی زدند
تاج مصیبتی که فلک تاب آن نداشت بر فرق فرقدان شه لافتی زدند
پس بر حجاب اکبر ناموس کبریا آتش ز کینه های نهان بر ملا زدند
شد لعل دُر فشان حقیقت زمرّ دین الماس کین چه بر جگر مجتبی زدند
پس در قلمرو غم و اندوه و ابتلا کوس بلا به نام شه کربلا زدند
فرمان نو خطان رکابش که خطّ محو بر نقش ما سوی زکمال صفا زدند
دست ولا زدند به دامان شاه عشق بر هر دو عالم از ره تحقیق پا زدند
در قلزم محبّت آن شاه چون حباب
افراشتند خیمۀ هستی بروی آب
بند چهارم
ترسم که بر صحیفۀ امکان قلم زنند گر ماجرای کرب و بلا را رقم زنند
گوش فلک شود کر و هوش ملک زسر گر نغمه ای زحال امام امم زنند
زان نقطۀ وجود حدیثی اگر کنند خطّ عدم بر بط حدوث و قِدم زنند
آن رهبر عقول که صد همچو عقل پیر در وادی غمش نتوان یک قدم زنند
ماء معین چو زهر شود در مذاق دهر گر از لبان تشنۀ او لب بهم زنند
سیل سرشک و اشک ، دمادم روان کنند گر زاشک چشم سیّد سجّاد دم زنند
تا حشر، دل شود به کمند غمش اسیر گر زاهلبیت او سخن از بیش و کم زنند
کلک قضا است از رقم این عزا کلیل
لوح قدر فرو زده رخساره را به نیل
بند پنجم
سهم قدر زقوس قضا دلنشین رسید در مرکز محیط رضا تیر کین رسید
کرد نسه شعبه ، نقطۀ توحید را دو نیم وز شش جهت فغان به سپهر برین رسید
سرّ مصون زممکن غیب آشکار شد زان ناوکی که بر دل حقّ مبین رسید
بازوی کفر و طعنۀ کفار شد قوی زان طعن نیزه ای که به پهلوی دین رسید
از تاب رفت شاهد سلطان معرفت زان سوز و سازها که به شمع یقین رسید
آمد به قصد کعبۀ توحید پیل مست دیو لعین به مهبط روح الامین رسید
افعی صفت گرفت سر از گنج معرفت بد گوهری به مخزن دُرّ ثمین رسید
آن نفس مطمئنّه ، حیاتی زسر گرفت زان نفخه ای که در نفس آخرین رسید
مستغرق جمال ازل گشت لایزال
نوشید از زلال لقا شربت وصال
بند ششم
شد نوک نی چه نقطۀ ایجاد را مدار از دور ماند دائرة الّلیل و النّهار
سر زد چه ماه معرفت از مشرق سنان از مغرب ، آفتاب قیامت شد آشکار
شیرازۀ صحیفۀ هستی زهم گسیخت شد پاره پاره دفتر اوضاع روزگار
کلک ازل زنقش ابد تا ابد بماند لوح قدر فتاد چه کلک قضا زکار
در گنبد بلند فلک ، نالۀ ملک افکند در صوامع لاهوتیان شرار
عقل نخست نقش جهان را به گریه شست وندر عقول زد شرر از اآه شعله بار
یکباره سوخت همچو سپنداز غمش خلیل آمد دوباره نوح به طوفان غم دچار
در طور غم کلیم شد از غصّه دل دو نیم وندر فلک مسیح چنان شد که روی دار
سر حلقۀ عقول چه برنی مقام کرد
قوص صعود عشق ظهوری تمام کرد
بند هفتم
در ناکسان چه قافلۀ بیکسان فتاد یک بوستان زلاله بدست خسان فتاد
یک رشته ای زدرّ یتیم گران بها در دست ظلم سنگدلان ، رایگان فتاد
یک حلقه ای زمنطقۀ چرخ معدلت در حلقۀ اسیری و جور زمان فتاد
زان پس گذار دستۀ دستان دلستان در بوستان سرو و گل و ارغوان فتاد
هر بیدلی به ناله شد از داغ لاله ای هر بلبلی به یاد گلی د ر فغان فتاد
ناموس حق زجلوۀ طاوس کبریا گشت آنچنان که مرغ دلش زآشیان فتاد
قمری صفت بر آن گل گلزار معرفت نالید آنقدر که زتاب و توان فتاد
یاقوت خون زجزع یمانی بر او فشاند یادش چه زان عقیق لب دُرّ فشان فتاد
پس کرد روی خویش سوی روضۀ رسول
کی جدّ تاج بخش من ای رهبر عقول
بند هشتم
این لؤلؤ تر و در گلگون حسین تست وین خشک لعل غرقۀ در خون حسین تست
این مرکز محیط شهادت که موج خون افشاند تا به دامن گردون حسین تست
این این نیری که کرده به دریای خون غروب وز شرق نیزه سر زده بیرون حسین تست
این مصحف حروف مقطّع که ریخته اجزای او به صفحۀ هامون حسین تست
این مظهر تجلّی بیچند و چون که هست از چند و چون، جراحتش افزون حسین تست
این گوهر ثمین که به خاکست و خون دفین مانند اسم اعظم مخزون حسین تست
این هادی عقول که در وادی غمش عقل جهانیان شده مجنون حسین تست
این کشتی نجات که طوفان ماتمش اوضاع دهر کرده دگرگون حسین تست
انگاه رو به خاک ام المصاب کرد
وز سوز دل به مادر دل خون خطاب کرد
بند نهم
ای بانوی حجاز مرا بی نوا ببین چون نی نوا کنا ن زغم نینوا ببین
ای کعبۀ حیا به منای وفا بیا قربانیان خویش به کوی صفا ببین
نو رستگان خویش سراسر بریده سر وز خون نو خطان به سرا پا حنا ببین
در خاک و خون طپان مه رخسار شه نگر زنگ جفا بر آینۀ حق نما ببین
بر نخل طور سر ّ انا الله را نگر وز روی نی تجلّی رب العلی ببین
ای خفتۀ نهفتۀ اندر حجاب قدس برخیز و بی حجابی ما بر ملا ببین
زنجیر جور سلسۀ عدل را قرین توحید را به حلقۀ شرک آشنا ببین
پرگار کفر نقطۀ اسلام را محیط دین را مدار دائرۀ اشقیا ببین
ایما در از یزید وز ابن زیاد داد
وز آنکه این اساس ستم را نهاد داد
بند دهم
کاش آن زمان سرای طبیعت نگون شدی وز هم گسسته رابطۀ کاف و نون شدی
کاش آن زمان که کشتی ایمان به خون نشست فُلک فلک زموج غمش غرقه خون شدی
کاش آن زمان که رایت دین بر زمین فتاد زرّین لوای چرخ برین واژگون شدی
کاش آن زمان که عین عیان شد به خون طپان سیلاب خون روان زعیون عیون شدی
کاش آن زمان که گشت روان کاروان غم ملک وجود را بعدم رهنمون شدی
کاش آن زمان که زسلسلۀ خیل بیکسان یک حلقه بند گردن گردون دون شدی
کاش ان زمان که زد مه یثرب به شام سر چون شام صبح روی جهان تیره گون شدی
کاش از حدیث بزم یزید شهید دل خون شدی زدیدۀ حسرت برون شدی
گر شور شام را به حکایت در آورند
آشوب بامداد قیامت در آورند
بند یازدهم
ای چرخ تا در این ستم آباد کرده ای پیوسته خانۀ ستم آباد کرده ای
بنیاد عدل و داد بسی داده ای به باد زین پایۀ ستم که تو بنیاد کرده ای
تا داده ای به دشمن دین کام داه ای یا خاطری زنسل خطا شاد کرده ای
از دودۀ معاویه و زادۀ زیاد تا کرده ای به عیش و طرب یاد کرده ای
آبی نصیب حنجر سرچشمۀ حیات از چشمه سار خنجر فولاد کرده ای
سر حلقۀ ملوک جهان را به عدل و داد در بند ظلم و حلقۀ بیداد کرده ای
ای کجروش به پرورش هر خسی بسی جور و جفا به شاخۀ شمشاد کرده ای
تا برق کین به گلشن ایمان و دین زدی آفاق را چه رعد پر از داد کرده ای
چون شکوۀ ترا بدر داور آورند
دود از نهاد عالم امکان بر آورند
بند دوازدهم
خاموش مفتقر که دل دهر آب شد وز سیل اشک عالم امکان خراب شد
خاموش مفتقر که از این شعر شعله بار آتش به جان مرد و زن و شیخ و شاب شد
خاموش مفتقر که از این راز دلگداز صاحب دلی نماند مگر دل کباب شد
خاموش مفتقر که زبرق نفیر خلق دود فلک برآمد و خرق حجاب شد
خاموش مفتقر که بسیط زمین زغم غرق محیط خون شد و دراضطراب شد
خاموش مفتقر که زبیتابی ملک چشم فلک سرشک فشان چون سحاب شد
خاموش مفتقر که زدل مسیح خورشید را به چرخ چهارم نقاب شد
خاموش مفتقر که در این ماتم عظیم آدم به تاب آمد و خاتم زتاب شد
کس جزشهید عشق وفائی چنین نکرد
وز دل قبول بار جفائی چنین نکرد
شاعر: مرحوم حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی
مدیحة الامیر علیه السلام فی یوم الغدیر
باده بده ساقیا ولی ز خم غدیر چنگ بزن مطربا ولی به یاد امیر
تو نیز ای چرخ پیر بیا زبالا به زیر داد مسرّت بده ساغر عشرت بگیر
بلبل نطقم چنان قافیه پرداز شد که زهره در آسمان به نغمه دمساز شد
محیط کون و مکان دائرۀ ساز شد سَروَرِ روحانیان هو العلّی الکبیر
نسیم رحمت وزید ، دهر کهن شد جوان نهال حکمت دمید پر زگل ارغوان
مسند حشمت رسید به خسرو خسروان حجاب ظلمت درید زآفتاب منیر
وادی خمّ غدیر منطقۀ نور شد یا زکف عقل پیر تجلّی طور شد
یا که بیانی خطیر زسرّ مستور شد یا شده در یکسریر قرآن شاه و وزیر
شاهد بزم ازل شمع دل جمع شد تا افق لم یزل روشن از آن شمع شد
ظلمت دیو و دغل زپَرتوش قمع شد چه شاه کیوان محل شد به فراز سریر
چون به سر دست شاه شیر خدا شد بلند بتارک مهر و ماه ظل عنایت فکند
به شوکت فر و جاه بطالعی ارجمند شاه ولایت پناه به امر حق شد امیر
مژده که شد میر عشق وزیر عقل نخست به همّت پیر عشق اساس وحدت درست
به آب شمشیر عشق نقش دوئیّت بشست به زیر زنجیر عشق شیر فلک شد اسیر
فاتح اقلیم جود به جای خاتم نشست یا به سپهر وجود نیّر اعظم نشست
یا به محیط شهود مرکز عالم نشست روی حسود عنود سیاه شد همچو قیر
صاحب دیوان عشق عرش خلافت گرفت مسند ایوان عشق زیب و شرافت گرفت
گلشن خندان عشق حسن و لطافت گرفت نغمۀ دستان عشق رفت به اوج اثیر
جلوه به صد ناز کرد لیلی حسن قِدم پرده زرخ باز کرد بدر منیر ظُلم
نغمه گری ساز کرد معدن کل حکم یا سخن آغاز کرد عن اللّطیف الخیبر
به هر که مولی منم علی است مولای او نسخۀ اسما منم علی است طغرای او
سرّ معمّا منم علی مجلای او محیط انشا منم علی مدار و مدیر
طور تجلّی منم سینه سینا علی است سر ان الله منم آیت کبری علی است
ذرۀ بیضا منم لؤلؤ لالا علی است شافع اقبی منم علی مشار و مشیر
حلقۀ افلاک را سلسله جنبان علی است قاعدۀ خاک را اساس و بنیان علی است
دفتر ادراک را طراز و عنوان علی است سید لولاک را علی وزیر و ظهیر
دائرۀ کن فکان مرکز عزم علی است عرصۀ کون و مکان خطۀ رزم علی است
در حرم لا مکان خلوت بزم علی است روی زمین و زمان به نور او مستنیر
قبلۀ اهل قبول غرۀ نیکوی اوست کعبۀ اهل وصول خاک سر کوی اوست
قوس صعود و نزول حلقۀ ابروی اوست نقد نفوس و عقول به بارگاهش حقیر
طلعت زیبای او ظهور غیب مصون لعل کوهر زای او مستر کاف است ونون
سرّ سویدای او منزه از چند و چون صورت و معنای او نگنجد اندر ضمیر
یوسف کنعان عشق بندۀ رخسار اوست خضر بیابان عشق تشنۀ گفتار اوست
موسی عمران عشق طالب دیدار اوست کیست سلیمان عشق بر در او؟ یک فقیر!
ای به فروغ جمال آینۀ ذوالجلال مفتقر خوش مقال مانده به وصف تو لال
گر چه براق خیال در تو ندار د مجال ولی زآب زلال تشنه بود نا گزیر
شاعر: مرحوم حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی